خانه » یادداشت ها » آنچه از رئیس جمهور آلمان آموختم

آنچه از رئیس جمهور آلمان آموختم

آنچه از رییس جمهور آلمان آموختم

     یک مؤسسه تحقیقاتی خصوصی آلمانی، ترتیب گفت و گوی تعدادی اساتید دانشگاه از ۱۴ کشور با رییس جمهور آلمان را طی هفته گذشته فراهم آورد. این ملاقات چند ساعته، هم ابعاد فکری قابل تأملی داشت و هم ابعاد خلقی و رفتاری قابل ثبت. در زیر به برخی از مشاهدات خود می­پردازم.

     رییس جمهور آلمان طی گفت و گو مطرح کرد: طی دو سال و نیم گذشته، آلمان یک میلیون و چهارصدهزار نفر سوری، عراقی و افغانی مهاجر را پذیرفته­ است. هزینه هر مهاجر در ماه برای اسکان، مواد غذایی، بیمه و آموزش زبان آلمانی، ۵۰۰۰ یورو می­باشد. (شما خودتان می­توانید ضرب و تقسیم کنید). مهاجرین در کل آلمان پخش شده ­اند و تمام دولت های محلی وظیفه دارند تا هم مهاجرین را نسبت به فرهنگ و سیستم آلمانی آگاه کنند و هم مردم آلمان را برای پذیرش اجتماعی و اقتصادی مهاجرین مسلمان، آموزش دهند. این یک پروژه  دراز مدت است که براساس اصل هم­گرایی مهاجرین به جامعه و اقتصاد آلمانی طراحی شده، ضمن اینکه این گروه عظیم مسلمان باید حقوق مذهبی و مدنی خود را نیز داشته باشند.

     او گفت: دومین چالش ما حفظ اتحادیه اروپاست. باید همکاری­های خود را با دولت جدید فرانسه افزایش دهیم و به رشد اقتصادی، یکپارچگی و امنیت اتحادیه مساعدت بخشیم. نظر مهم­تر این بود که این خواست مردم آلمان است و نتیجه انتخابات فرانسه نیز گواه بر حفظ وحدت و توسعه اتحادیه اروپاست.

     چالش سوم این است که چگونه همانند دوره جنگ سرد، برای ایجاد یک نظم بین­ المللی مبتنی بر قواعد میان قدرت های بزرگ، اروپا و قدرتهای منطقه­ ای تلاش کنیم. اگر رفتارها از قبل قابل پیش­بینی نباشند نمی­توان درصدد ثبات، رشد و امنیت باشیم. چه رفتار ملی و چه رفتار بین­ المللی تابع استخراج قواعدی است که بازیگران به آن پایبند باشند. برای کاهش تنش­های میان روسیه با غرب باید به دنبال تنظیم قواعد جدید باشیم. مجدداً تأکید شد که این خواسته مردم آلمان است.

     چالش چهارم حفظ محیط زیست آلمان، تعطیلی تدریجی نیروگاههای هسته­ ای و حرکت به سوی استفاده از تکنولوژی­های برتر برای تأمین انرژی­های تمدیدپذیر است. مجدداً نکته حائز اهمیت اینکه این خواسته اکثریت مطلق مردم آلمان است.

     طی گفت و گوها مطرح شد که در هیچ مقطع تاریخی به اندازه امروز، آلمان در این حد، امن، ثروتمند، موفق و الگو نبوده است. در شرایطی که اکثر کشورهای صنعتی، کسری بودجه قابل توجهی دارند، دولت آلمان باید نظام مالیاتی خود را ترمیم کند و از مردم کمتر مالیات بگیرد چون مازاد بودجه دارد و پول اضافه را باید به مردم برگرداند.

قدرت در آلمان در پارلمان این کشور متمرکز است و پارلمان نماد تمام اقشار اجتماعی و فکری از دست راست گرفته تا چپ می­باشد. تمام تصمیم­سازی های اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و نظامی در پارلمان صورت می­پذیرد که مظهر اراده ملت است. حتی دولت آلمان حق اعزام نیروی نظامی به خارج را ندارد و این اقدام نیازمند رأی اکثریت مطلق پارلمان آلمان است. در لابلای مباحث اساتید اقتصاد و روابط بین­ الملل با رییس جمهور آلمان گفته شد که در هیچ کشور دنیا به اندازه آلمان: اینقدر مردم به دولت، بخش خصوصی و رسانه­ ها اعتماد ندارند. این یک وجه تقریباً بی­ نظیر در مقیاس بین­ المللی است. هر فردی که سمت قبول می­کند مرتب باید به پارلمان و حوزه انتخابیه خود پاسخ بدهد. حکمرانی فقط انتخابات نیست. در جلسات منظم هفتگی میان مردم و نمایندگان پارلمان، شهروندان مطالبه می­کنند و نمایندگان باید پاسخگو باشند. این نزدیک­ترین نمونه قابل تصور به متون دموکراسی است.

     یک استاد دانشگاه مصری به این نویسنده چند سال پیش می­گفت: به عنوان ناظر سازمان ملل به یک کشور آسیای مرکزی برای حسن اجرای انتخابات ریاست جمهوری رفتم. دو روز قبل از انتخابات به آنجا رسیدم و متوجه شدم همه جا جشن و مهمانی است و مرا از یک مهمانی به مهمانی دیگری می­برند. وقتی دلیل جشن­ها را جویا شدم، گفتند برای آقای رییس جمهور است. پرسیدم کدام رییس جمهور؟ گفتند همین که انتخاب شده. گفتم انتخابات دو روز دیگر است! گفتند: شما متوجه نیستید دموکراسی ما فرق می­کند؛ از قبل معلوم است چه کسی رییس جمهور می­شود.

     طی چند دهه اخیر، کشورهای جهان سوم، ایده دموکراسی را به استهزاء گرفته­ اند و تبلیغات و Propaganda را جایگزین شفافیت و پاسخگویی کرده ­اند و هر چند سال یکبار نمایش انتخاباتی به راه می­اندازند. رابرت موگابه، همچنان پس از ۳۰ سال، در انتخابات ریاست جمهوری زیمبابوه انتخاب می­شود.

     دموکراسی جز نمایندگی و تحقق خواسته ­های مردم، امر دیگری نیست. قدرت دولت آلمان ناشی از توانمندیهای بنگاه های تولیدی و تجاری و بانکی آلمانی است. دولت آلمان نه کاسب است و نه مسئولیت اشتغال را دارد، بلکه تنظیم کننده روابط معقول میان مردم و بخش خصوص برای ایجاد یک جامعه مدنی است. هارمونی میان دولت، مردم و بخش خصوصی در آلمان تقریباً در کل نظام بین ­الملل بی­نظیر است.

     و اما در رفتار و خلقیات: مهم­ترین خصلت آقای رییس جمهور، گوش کردن واقعی (و نه نمایشی) اوست. بقا و رشد سیاستمداران آلمانی در گروی گوش کردن و تحقق خواسته های مردم است. او می­گفت به­ طور مرتب با طیف نویسندگان، خبرنگاران، دانشگاهیان و مردم در تماس است و نظرات آنها را می­پرسد و از این طریق به سیاست­گذاری در پارلمان مساعدت می­کند.

     دومین خصلت، فراوان سؤال می­کرد تا مطمئن شود موضوعی را دقیق متوجه شده است. سوم، دقت در جمله­ بندی و قالب ­بندی و استفاده صحیح از واژه ­ها. چهارم، بی­ تکلفی به ­طوری که مخاطبان احساس می­کردند با یک شخص معمولی در حال گفت و گو هستند. اساتید مهمان از ساده بودن تشریفات و احترام فوق­ العاده صحبت می­کردند.

     و پنجم، انتقال یک حسی که یک مقام اجرایی علاقمند است بیاموزد و به ­گونه ­ای نظری می­دهد که شاید او متوجه همه ابعاد موضوع نیست و باید دائماً بیاموزد، مشورت کند و نظر بخواهد؛ مدیریت و حکمرانی و سیاست­گذاری مطلوب تنها با روابط دوطرفه دولت با جامعه و متخصصین امکان­پذیر است.

     وضعیت هیچ کشوری تصادفی نیست. حداقل، علم و تاریخ به ما می­گویند که حکمرانی مطلوب و حکومت قاعده و قانون در نهایت تابع قابلیت­های قوه مقننه یک کشور است؛ قوه مقننه ­ای که انعکاس طیف تفکرات و گرایشهای یک جامعه باشد. آلمانی­ها در کنار قوه مقننه، سرمایه ­ای دارند که در جوامع دیگر ضعیف است: دولت، حاکمیت، بخش خصوصی، احزاب، سندیکاهای کارگری، بانکها و عموم شهروندان از یک چارچوب مستحکم قرارداد اجتماعی مبتنی بر مصلحت عامه برخوردارند.  منظور از قرارداد اجتماعی: تفاهم دائمی پیرامون عموم جهت­ گیری های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و سیاست خارجی. اختلاف در آلمان انحصاراً در سیاست­گذاری­ های جزئی است. تفاهم نه فقط در درون دولت و حاکمیت بلکه میان حاکمیت و عامه مردم. بخش خصوصی صرفاً در پی سود بیشتر نیست. سندیکاها صرفاً دنبال افزایش دستمزد نیستند. دولت عمدتاً برای رفاه مردم تصمیم می­گیرد؛  و همه مصلحت عامه را بر منافع سازمانی خود اولویت می­دهند. این ویژگی باعث می­شود هماهنگی ذهنی و فکری کم نظیری در آلمان ظهور کند. اگر اکثریت مطلق در آلمان راستگو هستند بخاطر این نیست که دوره ­های طولانی اخلاق و معنویت گذرانده ­اند بلکه به واسطه این است که سیستمی ساخته ­اند که در آن دروغ­، کاربرد ندارد. وقتی افراد در هر جایی که کار می­کنند احساس می­کنند که مشارکت آنها تعیین کننده است ضرورتی برای دروغ، نادرستی، فیلم بازی کردن و نمایش وجود ندارد. رییس جمهور، صدراعظم، احزاب و پارلمان در پی اصلاح دائمی آن سیستمی هستند که به نفع رفاه، سلامتی و آرامش منجر شود. بی­ دلیل نیست که در تحقیقات اخیر، ۳ شهر از ۶ شهر اول جهان که در آن کمترین استرس­های زندگی وجود دارد، ۳ شهر آلمانی هستند: اشتوتگارت، هانوفر و مونیخ.

 

اشتراک گذاری در :

بیش از ۱۲ واکنش

  1. فریدونی گفت:

    از سخنان جناب یزدی بوی تعصب می آید. دو میلیون کودک فقیر محروم از تحصیل در آلمان؟ شوخی نکنید برادر من. از لجن مالی یک کشور مقتدر چه چیزی نصیبت می شود

  2. محمد گفت:

    با سلام

    کشور آلمان سیستم ایالتی دارد و قوانین ایالتی و محلی در این کشور حاکم می باشد. حتی ایالتهای گوناگون آلمان هر کدام برای خودشان پرچم و قوانین جداگانه دارند. تا زمانیکه سیستم ما دولتی است و بخواهیم کشور بزرگ ایران را از پایتخت کنترل کنیم نمی توانیم با حکومتهایی که سیستم خصوصی و مردمی و ایالتی دارند رقابت کنیم. دولت متمرکز مرکزی در ایران نمی تواند تمام مشکلات شهرها و چندین هزار روستای ایران را شناسایی و جهت برطرف کردن آنها برنامه ریزی کند. همچنین دولت مرکزی و متمرکز نمی تواند تمام پتانسیلهای شهرها و روستاهای ایران در تک تک نقاط ایران را شناسایی و بر روی آنها سرمایه گذاری و برنامه ریزی کند. سیستم های دولتی همانطور که نظامهای پادشاهی چندین دهه است که کنار گذاشته شده اند باید کنار گذاشته شود و آزادی و اختیار بیشتری به مناطق محلی و خصوصی و مردمی داده شود تا هم رقابت در کشور بوجود بیاید و هم مشارکت مردم و منتخبین مردمی و محلی و بومی افزایش یابد و فعال شوند تا هر منطقه فعال شوند و مشکلات خود را برطرف و پتانسیل های پیشرفت خود را شناسایی کرده و در جهت آنها قدم بردارند…

  3. علیرضا سمساریلر گفت:

    جناب سریع القلم طبق معمول مفید و آموزنده و واقعا" ما در جامعه خودمان نیاز به با تعریف واژه ها و مفاهیم داریم هنوز در جامعه ما دولت به مثابه دو قرن پیش تعریف کردیده و دولتیان فکر میکنند مالک و صاحب هستند و غنیمتی بدست آورده اند میتوانند از سر لطف به کسانیکه دوست میدارند امتیازاتی بدهند و به برخی هم ندهند و سیستم هنوز ارباب و رعیتی است و هنوز ما به مرحله ملت دولت نرسیده ایم و دولتیان احساس وظیفه نمیکنند بلکه احساس قدرت میکنند و این در تمامی شئون اجتماعی حاکمیت دارد و تا زمانیکه اصلاح کلی در این ساختار پیش نیاید و مردم بحساب نیایند و عده ای خود را قیم و صاحب و بزرگتر و طبعا" اولی تر بدونه درب بر همین پاشنه خواهد چرخید.

    ممنون از زحمات شما.

  4. مهران یزدی گفت:

    جناب دکتر سریع القلم گرامی و ارجمند

    با سپاس از اینکه برایم مشاهدات و نظراتتان را ارسال کردید.

    به عنوان فردی که ۸ سال در آلمان تحصیل کردم، در طول ۲۰ سال اقامتم در صنعت ایران با شرکت های آلمانی و خارجی گوناگونی سروکار داشتم، ۲ سال است که در آلمان اقامت دارم و همانطور که خود می دانید بسیار به مقوله توسعه همه جانبه و پایدار از حدود ۳۵ سال پیش تاکنون علاقمند بوده و هستم و بسیار کنجکاوانه، موشکافانه و بدون هر گونه خشک مغزی و جانبداری و هواداری از گروه و مکتب و مسلکی به الگوهای توسعه ای فردی و سازمانی و اجتماعی می نگرم، و در نهایت به تعریفی از توسعه پایدار باور دارم که در سال ۱۹۸۶ از طرف برنامه توسعه سازمان ملل ارائه گردید. باید شوربختانه عرض کنم که گفته های جناب رییس جمهور با واقعیات جامعه آلمان به هیچ وجه همخوانی ندارد.

    دو سال است که از نزدیک با مردم و با روزنامه و مجله و کتب اندیشه زمانه و با مستندات و افشاگری های قوای چهارم مردم سالاری یعنی رسانه های آزاد دمخور هستم. دریافت می کنم، تحلیل می کنم و گفتار را با کردار می سنجم . آلمان ۳۰ سال پیشی که من در آن تحصیل کردم با آلمان امروز بسیار متفاوت است. و این گفته فقط من نیست. بلکه این گفته بیشینه مردم آلمان هم هست.

    رییس جمهور گرامی تقریبا در هیچ کدام از سخنانشان درست نگفته اند. به ویژه این سخن "هارمونی میان دولت، مردم و بخش خصوصی در آلمان تقریباً در کل نظام بین ­الملل بی­نظیر است. "

    شما می دانید که هم اکنون مبارزات انتخاباتی در آلمان به اوج خود رسیده و یکشنبه همین هفته یکی از سرنوشت سازترین انتخابات آلمان برگزار خواهد شد. انتخاباتی که ۴۲ حزب در آن شرکت کرده اند. انتخاباتی که بیش از ۵۰ درصد مردم هنوز نمی دانند که به چه کسی باید رآی بدهند و میزان اعتماد و احترام و اعتبار به سیاستمداران با کمترین میزان خود از بعد از جنگ جهانی دوم رسیده است!! انتخاباتی که در آن یک حزب با افکار ناسیونالیستی افراطی مانند حزب نازی آلمانی در زمان هیتلر به قدرت رسیده و حتی از احزاب لیبرال دموکرات، سبزها و چپی ها پیشی گرفته است و حرفی برای گفتن در پارلمان آینده آلمان خواهد داشت!!

    در کشور ثروتمندی هستیم که بزرگترین مشکلات مردم، کمبود مسکن و گرانی بی رویه اجاره ها، امنیت جانی در برابر تروریسم، سیاست بسیار اشتباه و پرهرج و مرج نسبت به پناهندگان، افزایش بیش از حد کودکان و بازنشستگان فقیر و رشد فقر در طول ۱۰ سال اخیر، نبود نیروهای ماهر در شغل های میانی و کلیدی جامعه از جمله پلیس، پرستاران، معلمان، قرارداداهای کار موقت و حقوق پایین نسبت به روند تورم  و غیره است. ۲ میلیون کودک فقیر داریم که حتی از رفتن به مدرسه محروم شدهاند!! بازنشستگان بسیاری داریم که با گدایی و جمع آوری بطری هالی خالی از زباله دان ها و فروش آنها زندگی می گذرانند. در شهرهای بزرگ کشور از جمله مونیخ بسیار ثروتمند مردم طبقه متوسط قادر به پرداخت اجاره نیستند و شب ها را در مکان های خواب متدکیان می گذرانند!! بسیاری از بازنشستگان به بلغارستان و مچارستان و غیره رفته اند چون توان زندگی در آلمان را ندارند. آن هم پس از ۴۵ تا ۴۶ سال کار بی وقفه و سخت!

    من هر شب و هر روز وقت بسیاری را به مناظره ها و اخبار و گزارش های رسانه ها به این انتخابات اختصاص می دهم.

    جامعه در کل از نبود عدالت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و یک روند منفی توسعه ای بسیار ناخشنود است. هفته پیش کتابی را خریدم و خواندم به نام "کاپیتالیسم را نجات دهید!" "saving kapitalism. For the many. Not the few." نوسنده این کتاب پروفسور رابرت بی رایش است. "Robert B.Reich" 

    ایشان ۴ سال وزیر کار دولت کلینتون بوده است. در این کتاب ایشان با اسناد و ارقام و شواهد بسیاری پرده از آنچه در آمریکا تحت عنوان نئولیبرالیسم است برداشته و چهره پلید و خشن و بی رحم و ستمگرانه شرکت های غول آسا و ثروتمندان طبقه الیت و سیاستمداران و دولت مردان و قضات جامعه برداشته است که همگی به دنبال منافع شخصی و گروهی خود در حال نابودی طبقه میانی آمریکا هستند. بسیار خوب می بود که این کتاب در ایران هم به چاپ می رسید تا نسل جوان ما نسبت به آنچه در غرب می گذرد، دید بازتر و منتقدانه تری پیدا کند و بداند که غرب کنونی به ویژه آمریکا سرابی بیش نیست.

    نویسنده این کتاب خطاب به آلمان ها چنین می نویسد:

    من می توانم به آلمان ها فقط این پند را بدهم که مراقب خودشان باشند. روند توسعه کنونی پایدار نیست، نه اقتصادی و نه سیاسی. هیچ قدرت اقتصادی در جهان نمی تواند بدون قدرت خرید یک طبقه متوسط قوی و رو به رشد، حرکت رو به رشد خود را حفظ نماید. به همین دلیل است که آمریکا ۶ سال پس از یک دوره رشد اقتصادی مثبت هنوز به جایگاه خود قبل از رکود بزرگ ناشی از  بحران مالی بازنگشته است.( کتاب در سال ۲۰۱۵ منتشر شده است). و به همین دلیل است که خشم و سرخوردگی بخش بزرگی از رآی دهندگان آمریکا ، که با وجود کار زیاد و سخت در طول سال ها درآمد کمتری دریافت می کند، به یک قیام ناسیونالیستی در برابر طبقه حاکم و دیگر سپربلاها از جمله مهاجرین نزدیک می شود.اقتصادهای سیاسی که بیشترین سهم از ثمرات خود را برای تعداد کمی از جامعه منظور می کنند، ذاتا بی ثبات خواهند بود."

    و من خدمت جنابعالی و دیگر عزیزان دانشجو و دوستدار شما عرض کنم که باید با یک الگوی تعریف شده و کاملا عقلایی و منطقی و بدون احساسی گری و جانبداری از مکتب و مسلک و جمع و جامعه ای ، کشورها و جوامع را زیر ذره بین تیزبینانه گذاشت و بهتر است که برای این کار به آن کشور سفر کرد، در آنجا اقامت کرد، با مردم عادی و کوچه و بازار درآمیخت، به گزارش های افشاگرانه رسانه های آزاد و قدرتمند و منتقد گوش فرا داد و البته به آمار و ارقام اصیل و درست و واقعی هم دست یافت و سپس با الگوی خود مقایسه کرد و نتیجه گیری کرد.

    من زمانی خود از طرفداران خانم مرکل بودم و دورادور وی را به راستی یک صدراعظم مقتدر می دانستم، ولی وقتی عملکرد دولت وی و فریبکاری و ریاکاری  پاره ای دولتمردان وی در رابطه با مردم را از نزدیک دیدم ( نمونه اش رسوایی شرکت فولکس واگن و آلایندگی صد برابری هوا با تقلب و فریبکاری مردم و همراهی خیانت کارانه وزیر راه مربوطه با صنعت خودرو که هنوز در کمال بی پروایی و پررویی در مقام خود باقیست و خانم مرکل هم هنوز پشتیبانش است)، برایم روشن شد که این خانم به هیچ وجه آن نیست که می اندیشیدم. حضور و بقای ایشان فقط به دلیل این است که ایشان دست صنعتگران را برای ایجاد شغل به هر قیمتی بازگذاشته و ما در این آزادی بی اندازه شاهد فشار کاری شدید، بهره کشی از انسان ها، حقوق های پایین، قرارداداهای بی ثبات و اخراج های خودسرانه و دوری شدید از مشتری مداری و کلاهبرداری ها و فریبکاری های صنعت آلمان هستیم. جالب است برایتان بگویم که اعتماد و احترامی که مردم آلمان برای صنعتشان قائل بودند، به شدت کمرنگ شده و به هیچ وجه مانند ۳۰ سال پیش نیست. خانم مرکل به دنبال اشتغال زایی کامل به هر قیمت است و در این تصور باطل به سر می برد که شغل برای انسان یعنی همه چیز. ولی ایشان نمی داند که شغلی که منزلت و شأ ن انسانی را زیرپا بگذارد شغل نیست. یک فشار روانیست که خشم درون ایجاد می کند و این خشم به خشونت کشانده می شود. سود صنعتگران و بورس بازان و اربابان بازارهای مالی و ثروتمندان و حقوق و دریافتی های مدیران رده بالای غول های صنعتی و بانکداران روز به روز افزایش های نجومی می یابد. جیب دولت از مالیات ها پرپول تر می شود. سهم کلیسا از منبع مالیات های کلیسایی که از جیب مردم می رود پر پول تر می شود. خلاصه اینکه قدرت های مالی و اقتصادی و سیاسی و دینی ثروتمند و تنومندتر و قدرتمندتر می شوند، آن هم به قیمت رنجورترشدن و بیمارترشدن و بیحال تر شدن طبقه متوسط. دیگر از سرمایه داری انسانی که در دهه های ۵۰ و ۶۰ و حتی ۷۰در آمریکا و اروپا و ژاپن برقرار بود و موجبات رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جوامع شد خبری نیست. نئولیبرالیسم چهره زشت و پلید و غیرانسانی و غیراخلاقی خود را از زمان روی کار آمدن ریگان در آمریکا و خانم تاچر در انگلستان نمایاند و در بیشینه کشورهای اروپا و آلمان و دیگر کشورهای توسعه یافته حتی در ژاپن گسترش یافت و روز به روز در حال ضعیف کردن طبقه متوسط و ناخشنودی مردم است و به همین دلیل ما در این کشورها شاهد رشد جهشی ناسیونالیسم افراطی و خطرناکی هستیم که از خواب ۵۰ یا ۶۰ ساله  بیدار شده و در حال برخاستن و نیرومند شدن است. درست مانند زمان شکل گیری ناسیونال سوسیالیسم هیتلری و دیگر ناسیونالیسم های خطرناک در ایتالیا، اسپانیا و ژاپن. بشر متأسفانه هیچ گاه از تاریخ نیاموخته است.

    و این پرسش باقی می ماند که "چه باید کرد؟" و به باور من رسالت اندیشمندانی مانند شما در یافتن و عملیاتی کردن پاسخ این پرسش است.

    با آروزی نیک بختی و صلح بشری و جهانی. کامیاب و کامروا باشید.

    • فریدونی گفت:

      از سخنان جناب یزدی بوی تعصب می آید. دو میلیون کودک فقیر محروم از تحصیل در آلمان؟ شوخی نکنید برادر من. از لجن مالی یک کشور مقتدر چه چیزی نصیبت می شود

  5. عليرضا گفت:

    با تشکر از استاد عزیزم . یکی از رمزهای مهم رفع مشکلات و حرکت در مسیر توسعه و پیشرفت در کلیه نهادهای خرد و کلان جامعه همان خصوصیاتی است که در رئیس جمهور آلمان به آنها اشاره کردید . اینجانب به عینه شاهد هستم که در شرکتی که کار می کنم بینانگذاران آن علیرغم کارآفرین بودن  فاقد چنین خصوصیتی علی الخصوص در مورد مسائل مربوط به داخل شرکت خودمی باشند که در نتیجه درک درستی نسبت به مسائل ندارند  .مسلما اگر چنین خصوصیاتی در تک تک مردم , مدیران سازمان ها , مقامات بوجود بیاید کشور در مسیر مناسبی حرکت خواهد کرد . با تشکر

  6. باباک مهرانی گفت:

    با سلام و سپاس . در صورت امکان ابهام بنده در مورد  هزینه هر مهاجر در این بخش را بر طرف کنید :"طی دو سال و نیم گذشته، آلمان یک میلیون و چهارصدهزار نفر سوری، عراقی و افغانی مهاجر را پذیرفته­ است. هزینه هر مهاجر در ماه برای اسکان، مواد غذایی، بیمه و آموزش زبان آلمانی، ۵۰۰۰ یورو می­باشد. "

    در لیستی که مقایسه کردم دستمزد مشاغل بعداز مالیات  بین ۱۰۰۰ تا ۴۰۰۰ یورو ( مشاغل پر درآمد در این لیست خلبان ، پروفسور و.و. می باشد) در ماه تغییرمی کند حال چگونه ۵۰۰۰ کرون برای پناهجو هزینه شده کمی سئوال انگیز است.

    http://www.worldsalaries.org/germany.shtml

    با احترام 

    بابک مهرانی

  7. ali گفت:

    بسیار عالی و خسته نباشید

  8. علی گفت:

    جناب آقای دکتر ممنون از اینکه دیده ها، شنیده ها و نتایج سفرتان را با مردم در میان میگذارید، متاسفانه باید اصلاح کنید این حاکمان کشورهای جهان سوم هستند که دموکراسی را به استهزا کشانده اند، مادامی که در یک مملکت به دلیل فساد گسترده منافع شخصی، جناحی و حزبی بر منافع ملی ارجحیت داشته باشد واحزاب به معنای واقعی فعال نباشند و اصولا ساز و کار درستی نداشته باشند و سیستم قضایی به شدت ناکارآمد باشد متاسفانه آش همان است و کاسه همان.

  9. افشین سعادت گفت:

    با سلام و احترام  بسیار الگو و قالب واقعی را معرفی کردید البته این را می دانیم که اگر کشور عزیزمان درگیر جنگ هشت ساله و حاشیه های گوناگون که قدرتها جهت تبدیل نشدن ایران عزیزمان به یک قدرت فرا منطقه ای با ظرفیت های خدادای و جایگاه ویژه ای که دارد نبود شرایط بی شک خیلی بهتر بود بهتر است الگوهای نتیجه بخش را نقشه راهمان قرار دهیم و از درگیر شدن در حاشیه ها که خواست قدرتهاست پرهیز نماییم

  10. اسدی گفت:

    با سلام

    سپاس بسیار آقای دکتر، بسیار آموزنده و قابل تأمل برای مسئولان و مردم ما.

    با خواندن این مطلب پرسشی برای من پیش آمد: جای منافع فردی و تلاش مداوم برای کسب سود بیشتر و بیشتر و تهیه خوراک برای حرص آدمی(که در اکثر آدمیان پایان ناپذیر هم هست) در کشورهایی مانند آلمان کجاست؟ منافع فردی طی چه ساختار و فرایندی به نفع منافع ملی و درازمدت اجتماعی کنترل می شود؟ یعنی سیستم آلمانی «حرص» آدمی را به عنوان یکی از هسته های روانی انسان، چگونه مهار کرده و قاعده مند نموده که در مقایسه شاخص های توسعه در رده های نخستین قرار گرفته است؟

  11. I (tm) a گفت:

    سلام، عالی بود مخصوصا قسمت دلیل دروغ گفتن. سپاس 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
40 ⁄ 20 =


کپی بردای از مطالب سایت با درج نام و لینک منبع بلامانع است-تمامی حقوق محفوظ است